یه چندوقتیه دوست دارم برم رو ابرا زندگی کنم، تو آسمونِ یه کشوری که هواش تمیز باشه، با یه گوشی و یه لپ تاپ، پاشم تنها برم لا به لای ابرا ...¡
دیروز داشتم به الینا میگفتم دوست دارم برم رو ابرا زندگی کنم شبش خواب دیدم " ابرا خودشون دارن میان پایین "
دوستم( نمیدونم میتونم بهش بگم دوست یا نه، خیلی وقت م بود نمیدیدمش، نمیدونم تو خوابم چیکار میکرد D: )
اومد با شوق صدام زد گفت بیا دم در یه چیزی نشونت بدم، رسیدیم دم در، در رو باز کرد گفت آسمونو نگا، بالا رو نگاه کردم دیدم ابرا یواش یواش دارن میان پایین :')^_^
مه مانند بود و توش یه رعد و برق کیوت داشت، حسابی ذوق کرده بودم، دست بردم بالا چنتا تیکه ازش کندم، تو دستم تبدیل به پنبه میشدن D:
با اختلاف بهترین خوابی بود که دیدم...
خدا از این خوابا بیشتر نصیب کنه...


چه خواب نرم و لطیفی :)