امشب بعد چند ماه دلم واقعا واسه موهام تنگ شد،، خیلی بلند بود، دوسشون داشتم ( هنوز م دارم D: )بخاطر استرس همه ش به فنا رفت، مجبور شدم کوتاه شون کنم. اون اولا هر وقت یادش میوفتادم آروم آروم اشک میریختم، بغض خفه م میکرد
هیچ وقت درک نکردم چرا بعضیا وقتی حالشون خوب نیست موهاشونو کوتاه میکنن، من خودم ناراحتیمو سر اکانتام خالی میکنم، حذفشون میکنم، تا وقتی اکانتت هست، چرا مو خواهرم؟ :)
حالا کو تا کِی دوباره بشه اندازه ی قبلی ش...
قرار بود تا خرتناق( خرتلاق?) بلندش کنم ولی خب...
کلا واسه من هر وقت داشته همه چی خوب پیش میرفته، یهو دیگه خوب پیش نرفته :d
اینه که وقتی همه چی خوبه م میترسم همه چی خراب شه
+ نت نیست انگار زمان متوقف شده


دقیقا از سیزده سالگی موهام شروع به ریزش کرد...
هفت ساله شونه که به سرم میکشم دیگه رسما پوست سرمو حس میکنم نه موهام....
هیچ درمانی هم بهش جواب نداده🫠
تو بیست سالگی کچل شدن واقعا خودش دلیل افسردگیه...