🦄

3:14

بیراه نمیگه اونکه میگه آدم بدون عشق مرده
اونکه دلش نلرزیده از دنیا یه عالمه رو دست خورده
بیراه نمیگه اونکه میگه زمین بدون عشق هیچه
یه کره ی سخت و سنگیه که دور خودش شب و روزو هی میپیچه

 

3:13

 

احساس میکنم این اعصاب عاهنی و این کاسه ی صبرِ بسیار بزرگ ک من دارم بعضی جاها ب نفعم نیست.

 

3:12

ی جمله ی جا خوندم نوشته بود برای چراغ همسایه هم نور عارزو کن؛ بی شک حوالی ات روشن تر خواهد شد
وقتی دو تا ساختمون بغلی چراغ حیاطاشونو روشن میذارن، یا ساختمون روبرویی چراغای بالکنشونو، ب وضوح این جمله رو درکش میکنم
البته این معنی ظاهریشه دگ

 

3:11

چی میشد منم ازونا بودم ک قهوه میخورن بلافاصله بعدش میخوابن؟
چی میشه ک اینجوری میشه؟
چجوری  میشه بعد اون همه کافئین خوابید¿¡

3:10

امروز فهمیدم سه نفر دگ ب جز من وجود دارن ک با گربه ها بای بای میکنن
خداروشکر، فک میکردم فقط منم laugh 

3:09

با این پشت سر اون حرف میزنن
با اون پشت سر این
فازا مازا
؟؟

3:08

Ah, neler neler aklımdan geçenler

 

3:07

 

زندگی مثل جزر و مد میمونه، یا ی تابع سینوسی یا کسینوسی
بالا، پایین، بالا، پایین، بالا، پایین...

 

3:06

اسم واتس آپو؛ واتس آب میذاشتن بهتر نبود؟
از بس ک آبکیه.
شلنگ آب گرفتن توش.
:/

3:05

3:04

دیروز عصر هوا طوفانی شد، نارنجی و پرِ ابر، همه میگفتن امشب هم مث دیشب قراره ی بارون خیلی تند بیاد، شایدم بدترش، ینی شواهد امر ک اینو میگفت، ولی نه تنها نیومد؛ بلکه هوا خیلی م خنک شد، ازون خنکای خوب؛ الانم ک آسمونو دیدم ابری نبود.
این باشه اینجا ب عنوان ی نمونه از اتفاقایی ک مطمئنیم و میترسیم ک اتفاق بیوفتن ولی هیچکودومشون اتفاق نمی افتن.

3:03

 

خداوندا منو نسبت ب صدای خرپف ضد گولوله بفرما؛ عامین.

 

3:02

همین تو تابستون ک عادم عابو احتیاج داره قطعش میکنن
امشب از ساعت ۷ عصر عاب قطع شد هنوزم نیومده :/ برق م از ۱۲و نیم رفت تا ۲
وسط بارون شدید یهو برق رفت شد شبیه فیلم ترسناکا D:|

3:01

 

خیلی وقت بود میخواستم سودوکو یاد بگیرم
امروز بالاخره نشستم یاد گرفتم چقد خوبه ^ᴗ^

 

3:00

تابستون سردو دوست ندارم
ولی بارونی رو چرا.

2:59

دلم میخواد چنروز هیچ حرفی نزنم
بقیه م همینطور
همه جا سکوت باشه
سُکوتہ محض

2:58

 

مردم جدیدا زیاد سیگار میکشن،
یا من زیادی توجهم جلب شده ب بوی سیگار و ته سیگارای رو زمین؟

 

2:57


امروز رفته بودیم چایی عاتیشی بخوریم، ایشونم اونجا می پلکید
با هر برو ببینم اینجا نیایی ک صاحب اونجا بهش میگفت از در میرفت بیرون، ولی چند ثانیه بعد دوباره بر می گشت D:
دنبالشم نمیکرد فقط میگفت برو بیرون D:
کوچیکه، تو عکس بزرگ دیده میشه

Designed By Erfan Powered by Bayan